السيد حامد النقوي
111
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
بمحض تقليد در عناد و لداد افراشته و چون قدح اين حديث شريف از قبيل انكار بديهيات و الطاط اولياء بود بعضى ازيشان بر رو افتاده آخرا تن بتسليم ثبوت آن دادهاند و معذلك عددشان در قلت به حدى رسيده كه غالبا حضرات اهل سنت مفتخرين بسواد اعظم نظرهم بايشان نكنند و هيچ عاقل ايشان را با اين قلت و ذلت بجنب مثبتين و ناقلين اساطين ملّت در شمار نخواهد آورد حال آنكه اگر نافين و جاحدين حديث طير از ذاكرين و مثبتين آن بيشتر هم مىبودند و اكثر محدثين هم راه قدح و جرح آن جلبا للخزى و الخسار مىپيمودند با اين همه نيز در صحت استدلال اهل حق با كمال نقصى و خللى و دهنى و زللى راه نمىيافت و اقوال قادحين متعنتين و جارحين متفشفين با وصف كثرت نيز قابل اعتنا و التفات نمىبود زيرا كه عصبيت اين حضرات در باب فضائل وصى سرور كائنات عليه و آله آلاف التحيات از اوضح واضحات و ابين لائحات است فلا يترجح اقوالهم على اقوال المثبتين لهذا الحديث و لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ دوم آنكه بالفرض اگر تكثر علماى اهل سنت و جماعت در باب روايت و ذكر و اثبات حديث طير بمثابهء كه بدان اشاره رفت نمىبود و مختلفين در اثبات و نفى اين حديث شريف متعادل هم مىبودند معذلك چون كسى از اهل حق و ايقان شبهه در صحت اين حديث ندارد ثبوت اين حديث شريف متفق عليه مىبود زيرا كه مخاطب در همين باب در مقام بيان دلائل عقليه بر امامت جناب امير المؤمنين عليه السلام و جواب از ان گفته دليل چهارم آنكه حضرت امير رضى اللَّه عنه هميشه متظلم و شاكى از خلفاى ثلاثه ماند و خود را مظلوم و مقهور بيان نمود و ما ذلك الا لغصب الامامة عنه فيكون الامامة حقه دون غيره إذ امير المؤمنين صادق بالاجماع جواب ازين دليل منع صحت اين رواياتست زيرا كه نزد اهل سنت هيچ روايت درين باب نرسيده بلكه روايت موافقت و مناصحت و ثنا و دعا در حق همدگر و معاونت و امداد بتواتر انجاميده و روايات اماميه را مختلف يافته شد اكثرى موافق روايات اهل سنت كه حضرت با ايشان موافق و مناصح بود حين الحيوة و مشوره نيك مىداد چنانچه در قصهء عمر بن الخطاب رضى اللَّه عنه از نهج البلاغة منقول شده و نيز بعد موت بر ايشان ثنا فرمود و اعمال ايشان را پسنديد و شهادت بخيريت و نجات داد چنانچه در للّه بلاد أبى بكر الى آخر الخطبة نيز از نهج البلاغة منقول شده و اكثر روايات شيعه مخالف اين نيز يافته شد پس اهل سنت متفق عليه را اخذ نمودند و مختلف فيه را كه محض شيعه با وصف معلوم بودن حال روات ايشان روايت مىكنند طرح كردند لان العاقل ياخذ بالمتفق عليه و يترك المختلف فيه انتهى ازين عبارت ظاهرست كه مخاطب بعد منع صحت روايات تظلم و ادعاى تواتر روايات موافقت و مناصحت و ثنا و دعا در حق همدگر و معاونت و امداد كه ناشيست از كمال موافقت با صدق